
داره ۱۰ سال میشه..
امروز یکی ازون روزای خاص این ۱۰ سال بود ، روزی که باعث شد به همه ی اون روزا فکر کنم ... روزی ک برای اولین بار جز خودمون دوتا،کسای دیگه هم خواستن باهم بودنمونو..
عزیزترین من ..
هر ثانیه ی که گذشته فهمیدم بیشتر میتونم بهت تکیه کنم .. تو همونی هستی ک دلم میخواد تا آخر عمر کنارش قدم بزنم ، باهاش حرف بزنم، برنامه بریزم، باهاش غذا بخورم، بخندم ، گریه کنم و .. کنارش زندگی کنم..
تصور نگاه نکردن بهت،لمس نکردن دستات ، نشنیدن جااان:) گفتنت، گوش نکردن به صدات، گم نشدن تو بغلت... حتی تصوری ندارم ازینا:) ولی زندگی خیلی زشت میشد.. تو اونی ک همه آرزوها و قشنگیای این زندگی کنار اون معنی داره برام و مشتاق لحظه به لحظه زندگی کنارشم...
ما کنار هم بزرگ شدیم و ریشه هامون به هم گره خورده و من خوشبخت ترین دختر دنیام که تو شدی همه چیز من..
کاش میشد دقیقا همون حسی که الان دارمو اینجا ثبت میکردم :) اشکام داره میاد..
قربون چشمات برم.. من بهت قول میدم همه تلاشمو بکنم مثل همون رفیقی ک گفتم کنارت باشم و امیدوارم به قول خودت اونقدر قوی بمونیم تو مشکلات... ک این حسوحالو آرامش ک بزرگترین سرمایمونه برامون بمونه...
دوست دارم مرد من
فاطمه:) ۱۴۰۱/۸/۵
دیشب نوشتم امروز پست شد..
جمعه ششم آبان ۱۴۰۱.11:40.طاهـــ♥ـــر . جایـــــــی برای با تــــو بودن... |
جایـــــــی برای با تــــو بودن......ما را در سایت جایـــــــی برای با تــــو بودن... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 74